|
امام زمان علیه السلام : خدایا ...به جوانان با توبه و انابه تفضل فرما
|
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلسله راه نشان های شناسائی توابین و تحلیل ظرائف روانشناختی آن به منظور راه یابی استعدادهای آماده به سمت و سوی توبه و انابه از رهگذر جذابیت قصص و داستان های واقعی ، مفید و موثر: راه نشان عرفان توابین ،راه شناخت توبه کنندگان را در قالب های داستانِ راستان ذکر می نماید تا راستیِ جریان ، روند الگو گرفتن را تسهیل نماید ، شاید گنهکاری چنان با صداقت ، راه توبه و بازگشت از گناه را جدی بگیرد که خود نیز الگوئی برای دیگران باشد ... در جواب متحير شدند و ساعتى بينديشيدند ، خاطرات سفرهاى گذشته را به ياد آوردند ، سخنانى كه از سالار مصر شنيده بودند هنوز فراموش نكرده بودند ، به ناگاه همگى پرسيدند : مگر تو يوسف هستى ؟ سالار مصر پاسخ داد : آرى ، من يوسفم و اين برادر من است ، خدا بر ما منّت نهاد كه پس از ساليان دراز يكديگر را ببينيم و فراق و جدايى به وصال ديدار بدل شود ، هركس صبر كند و تقوا پيشه سازد خدايش پاداش خواهد داد و به مقصودش خواهد رسانيد . بيم و هراسى فوق العاده برادران را فرا گرفت ، و كيفر شديد انتقام يوسفى را در برابر چشم ديدند . قدرت يوسف نامتناهى ، و ضعف آنها در سرزمين غربت نامتناهى ، و اين دو نامتناهى كه در برابر يكديگر قرار گيرند معلوم است كه چه خواهد شد . يوسف گفت : من از شما گذشتم ، شما سرزنش نخواهيد شنيد ، كيفر نخواهيد ديد ، انتقام نخواهم گرفت ، خداى از گناه شما بگذرد و شما را بيامرزد . مردان خدا چنين هستند ، بخشش و بخشايش دارند ، انتقام نمى كشند ، كينه ندارند ، براى دشمن خود از خداى خود طلب آمرزش مى كنند ، دل آنها آكنده از مهر و محبت بر خلق است . يوسف كه برادران را از بيم انتقام و كيفر آسوده خاطر كرد چنين فرمود : هم اكنون برخيزيد و به كنعان برگرديد و پيراهن مرا همراه برده بر چهره ى پدرم بيفكنيد ، حضرتش بينا خواهد شد ، و خانواده هاتان را برداريد و به مصر نزد من بياوريد . اين دومين بار بود كه برادران پيراهن يوسف را براى پدر مى بردند ، پيراهنى كه در نخستين بار ارمغان مرگ بود ، آژير جدايى و فراق بود ، پيك بدبختى و شومى بود ، ولى اين بار ارمغان حيات بود ، نويد ديدار و مژده ى وصال بود ، و پيك سعادت و خوشبختى بود . پيراهن يوسف در آن دفعه پدر را نابينا ساخت و با بردگى پسر همراه بود ، ولى در اين دفعه پدر نابينا را بينا مى كند و از آزادى و سرورى پسر خبر مى دهد . آن پيراهن حامل خونى دروغين بود ، اين پيراهن حامل معجزه اى راستين است ، وه كه ميان راست و دروغ چقدر راه است ! آری برخی جریانات راه را به خوبی نشان می دهد در تحلیل کوتاه این داستان واقعی نکات ذیل قابل توجه است : خود را به نوعی به برادران معرفی کند در این سوال به ریشه اصلی گناه آنان نسبت به خود و برادرش بن یامین که جهل و نادانی است اشاره کرد 2ـ آنان به خطورات و خاطرات گناهان خویش شرمنده شدند و ناگهان با نگاهی مجدد و عمیق به یوسف صدیق از خود یوسف به خود وی رهنمون شدند ( ا انت یوسف ) و از همین جا است که معرفت خدا به خود خدا را برهان صدیقین گویند. 3ـ پیش مقدمه توبه برادران یوسف عذر خواهی از حضرت یوسف و بن یامین و پدر شان حضرت یعقوب که نام دیگرش اسرائیل است می باشد تا در نهایت توبه آنان با شفاعت حضرت یعقوب آن هم در شب جمعه پذیرفته شود . ادامه دارد.......) صانعی کرمانی ـ خادم مومنین برگ سبزی است تحفه درویش ضمنا از اشکالات و سوالات دوستان و بزرگواران جهت غنای مطلب و شفافیت مباحث استقبال می گردد.
( 10 ) "در راستای فعالیت های طرح مشاوره بنیادین و دین درمانی جوانان " آنچه که در این تک نگاره بحث می شود: راه نشان عرفان توابین زمینه توبه را عینی می نماید برادران یوسف چه گناه سنگینی را در باره وی مرتکب شدند او را به چاه و... آيا مى دانيد كه شما با يوسف و برادرش چه كرديد و اين كار از جهل و نادانى شما بود ؟! در جواب متحير شدند و ساعتى بينديشيدند ، خاطرات سفرهاى گذشته را به ياد آوردند ، ناگاه همگى پرسيدند : مگر تو يوسف هستى ؟ بيم و هراسى فوق العاده برادران را فرا گرفت ، و كيفر شديد انتقام يوسفى را در برابر چشم ديدند . آخرین دفاع آنان اقرار به گناه بود که موثر افتاد يوسف گفت : من از شما گذشتم ، شما سرزنش نخواهيد شنيد ، پيراهن مرا همراه برده بر چهره ى پدرم بيفكنيد ، حضرتش بينا خواهد شد پيراهن را بر چهره ى پدر گذاردند و نابيناى مقدس بينا گشت فرمود : نگفتم كه چيزهايى را من از سوى خدا مى دانم كه شما نمى دانيد فرزندان از پدر تقاضاى عفو كردند ، و او در سحر گاه شب جمعه برای آنان آمرزش خواست.
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 13:44 توسط عبد الله صانعی کرمانی
|
|
|||||
|
|||||