تبليغاتX
طرح اخلاقی عرفانی توابین ( فضیل عیاض) - راه نشان عرفان توابین (4)
امام زمان علیه السلام : خدایا ...به جوانان با توبه و انابه تفضل فرما

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلسله راه نشان های شناسائی توابین و تحلیل ظرائف روانشناختی آن به منظور  راه یابی استعدادهای آماده به سمت و سوی توبه و انابه  از رهگذر جذابیت قصص و داستان های واقعی ، مفید و موثر:

راه نشان عرفان توابین ،راه شناخت توبه کنندگان را در قالب های داستانِ راستان ذکر می نماید تا راستیِ جریان ، روند  الگو  گرفتن  را تسهیل نماید ، شاید گنهکاری چنان با صداقت ، راه توبه و بازگشت از گناه را جدی بگیرد که خود نیز الگوئی برای دیگران باشد ...

4) اخلاقى شگفت انگيز و عاقبتى عجيب

مترجم تفسير بسيار مهم الميزان ، استاد بزرگوار حضرت آقاى سيد محمد باقر موسوى همدانى ، در روز جمعه شانزدهم شوال 1413 ساعت 9 صبح در شهر قم حكايت زير را براى اين عبد ضعيف و خطاكار مسكين نقل كرد :

در منطقه ى گنداب همدان كه امروز جزء شهر شده ، مردى بود شرور ، عرق خوار و دايم الخمر به نام على گندابى .

1

او در عين اينكه توجهى به واقعيات دينى نداشت و سر و كارش با اهل فسق و فجور بود ، ولى برقى از بعضى از مسايل اخلاقى در وجودش درخشش داشت .

روزى در يكى از مناطق خوش آب و هواى شهر با يكى از دوستانش روى تخت قهوه خانه براى صرف چاى نشسته بود .

هيكل زيبا ، بدن خوش اندام و چهره ى باز و بانشاط او جلب توجه مى كرد .

كلاه مخملى پرقيمتى كه به سر داشت بر زيبايى او افزوده بود ، ناگهان كلاه را از سر برداشت و زير پاى خود قرار داد ، رفيقش به او نهيب زد : با كلاه چه مى كنى ؟ جواب داد : اندكى آرام باش و حوصله و صبر به خرج بده ، پس از چند دقيقه كلاه را از زير پا درآورد و به سر گذاشت . سپس گفت : اى دوست من ! زن جوان شوهردارى در حال عبور از كنار اين قهوه خانه بود ، اگر مرا با اين كلاه و قيافه مى ديد شايد به نظرش مى آمد كه من از شوهرش زيبايى بيشترى دارم ، در آن حال ممكن بود نسبت به شوهرش سردى دل پيش آيد : نخواستم با كلاهى كه به من جلوه ى بيشترى داده گرمى بين يك زن و شوهر به سردى بنشيند .

در همدان روضه خوان معروفى بود به نام شيخ حسن ، مردى بود باتقوا ، متدين ، و مورد توجه . مى گويد : در ايام عاشورا در بعد از ظهرى به محله ى حصار در بيرون همدان براى روضه خوانى رفته بودم ، كمى دير شد ، وقتى به جانب شهر بازگشتم دروازه را بسته بودند ، در زدم ، صداى على گندابى را شنيدم كه مست و لا يعقل پشت در بود ، فرياد زد : كيست ؟ گفتم : شيخ حسن روضه خوان هستم ، در را باز كرد و فرياد زد : تا الآن كجا بودى ؟ گفتم : به محله ى حصار براى ذكر مصيبت حضرت سيد الشهدا (عليه السلام) رفته بودم ، گفت : براى من هم روضه بخوان ، گفتم : روضه مستمع و منبر مى خواهد ، گفت : اينجا همه چيز هست ، سپس به حال سجده رفت ، گفت : پشت من منبر و خود من هم مستمع ، بر پشت من بنشين و مصيبت قمر بنى هاشم بخوان !

از ترس چاره اى نديدم ، بر پشت او نشستم ، روضه خواندم ، او گريه ى بسيار كرد ، من هم به دنبال حال او حال عجيبى پيدا كردم ، حالى كه در تمام عمرم به آن صورت حال نكرده بودم . با تمام شدن روضه ى من ، مستى او هم تمام شد و انقلاب عجيبى در درون او پديد آمد !

پس از مدتى از بركت آن توسل ، به مشاهد مشرفه ى عراق رفت ، امامان بزرگوار را زيارت نمود ، سپس رحل اقامت به نجف انداخت .

در آن زمان ميرزاى شيرازى صاحب فتواى معروف تحريم تنباكو در نجف بود ، على گندابى جانماز خود را براى نماز پشت سر ميرزا قرار مى داد ، مدتها در نماز جماعت آن مرد بزرگ شركت مى كرد .

شبى در بين نماز مغرب و عشاء به ميرزا خبر دادند فلان عالم بزرگ از دنيا رفته ، دستور داد او را در دالان وصل به حرم دفن كنند ، بلافاصله قبرى آماده شد ، پس از سلام نماز عشا به ميرزا عرضه داشتند : آن عالم گويا مبتلا به سكته شده بود و به خواست حق از حال سكته درآمد ، ناگهان على گندابى همانطور كه روى جانماز نشسته بود از دنيا رفت ، ميرزا دستور داد على گندابى را در همان قبر دفن كردند !

آری  برخی جریانات راه را به خوبی نشان می دهد  در تحلیل کوتاه این داستان واقعی نکات ذیل قابل توجه است :

 "ناگهان كلاه را از سر برداشت و زير پاى خود قرار داد "این گونه رفتار ها سریع و تصمیمات آنی اما با شهامت می رساند که علی گند آب  از اخلاق جوانمردانه در حدی برخوردار است که برخی ظریف کاری های اخلاقی را متوجه می شود که چه بسا خیلی ها به آن بی توجه باشند ... لذا است  در توجیه کارش به دوستش می گوید:

"اى دوست من ! زن جوان شوهردارى در حال عبور از كنار اين قهوه خانه بود ، اگر مرا با اين كلاه و قيافه مى ديد شايد به نظرش مى آمد كه من از شوهرش زيبايى بيشترى دارم ، در آن حال ممكن بود نسبت به شوهرش سردى دل پيش آيد : نخواستم با كلاهى كه به من جلوه ى بيشترى داده گرمى بين يك زن و شوهر به سردى بنشيند . "

4

   احترام به روضه امام حسین علیه السلام و روضه خوان اباعبد الله کار را به جائی رساند حاضر شد منبر شود و همزمان مستمع و گریه کن و چه خوش سلیقه بود که گفت : برایم روضه  قمر بنی هاشم ابا الفضل العباس را بخوان و بالاتر از همه این است که  خداوند این روضه را از  یک لا ابالی که روحیه جوانمردی خود را از دست نداده قبول می کند و نشانه قبولی انقلاب روحی اوست که به دیگران و حتی خود شما که این تک نگاره را می خوانید منتقل می شود...

 مهاجرت و تغییر محیط ، از محیط خلاف به محیط نماز جماعت پشت سر بزرگان آن هم در شهر های مقدس راه حل مناسبی است برای بدکارانی که در بدی خود به حد نامرد گری نرسیده اند بسیار مناسب است ..

  عاقبت این گنهکارجوانمرد و تائب  به اینجا ختم شد که درهنگام نماز جماعت پشت سر میرزای شیرازی اعلی الله مقامه از دار دنیا رفت و در دالان وصل به حرم مولا علی علیه السلام آقا و سرور جوانمردان جهان سفر برزخ و قیامت را آغاز نمود و...

ادامه دارد.......) صانعی کرمانی ـ خادم طرح

            برگ سبزی است تحفه درویش

ضمنا از دوستان و بزرگوارانی که از نمونه های  این جریانات تاثیر گذار  اطلاع دارند  تقاضا می شود 

 جهت تکمیل را ه نشان های 110 گانه  عرفان توابیین ما را مطلع فرمایند .

 

 

 

"در راستای فعالیت های دفتر پژوهشی طرح مشاوره بنیادین و دین درمانی جوانان  "

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:59  توسط عبد الله صانعی کرمانی  |